تراژدی اجتناب‌ناپذیر: کیسینجر و جهان او

شماره روزنامه: ۵۰۴۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۷۱۴۱۲۸ دنیا

باری گوین ترجمه: محمد حسین باقی

غرایز سیاسی آمریکایی‌ها قابل‌تحسین بود. آنها ممکن است به‌طور خاص متفکر یا روشن‌فکر نباشند، اما مسوولیت خود به‌عنوان شهروندان را به جد می‌پذیرند؛ چیزی که اروپایی‌ها نفهمیدند یا نتوانستند بفهمند. آرنت در سخنرانی‌ای که در اواخر دهه ۱۹۴۰ در «مدرسه رَند» ایراد کرد، اعلام کرد که «به استثنای احتمالی کشورهای اسکاندیناوی، هیچ شهروند اروپایی‌ای از بلوغ سیاسی آمریکایی‌ها برخوردار نیست». وظیفه هیات منصفه یک تجربه الهام‌بخش خاص برای او بود. آرنت به مدت دو هفته در دادگاه مدنی این شانس را داشت که از حلقه غریزی متفکران مغرور برهد و تعامل مستقیمی با شهروندان معمولی پیدا کند که دارای تحصیلات معمولی بودند. «بی‌نظری و بی‌طرفی واقعا حیرت‌انگیز بود حتی در مورد افراد کاملا ساده و معمولی.»

تراژدی اجتناب‌ناپذیر: کیسینجر و جهان او

آرنت می‌گفت، دولت‌های توتالیتر مشتاق کشتن میلیون‌ها نفر در راستای پنهان نگاه داشتن حقایق ناخوشایند هستند. ایالات‌متحده فاصله زیادی از آن داشت: دستکاری افکار عمومی- نه وحشت و ترور- روش واشنگتن برای پنهان کردن حقیقت بود. اما نشانه‌ها خوب نبودند؛ کشور در مسیر تباهی بود. نظریه «خنجر از پشت»، که به شکل موثری از سوی نازی‌ها برای غلبه بر دشمنانشان به کار گرفته شد، با توجه به ویتنام در حال توسعه بود. تا زمانی که شهروند مطیع و مادی‌نگر نسبت به حقایق راستین بیدار نشود و به جای فرار از «تصاویر، نظریه‌ها و حماقت‌های محض» راه‌حل‌های واقعی برای مشکلات واقعی نطلبد، مشکلات بس بزرگ‌تری در انتظار است. او معتقد بود که این کشور ممکن است در تاریخ خود در آستانه یک نقطه عطف باشد.

***

آرنت در جای دیگری نوشته بود که هر جمهوری‌ای برای زنده ماندن و بقا یافتن نیازمند «روح و سرزندگی» مردمانش است. او نوشت: «این حمایت مردم است که قدرت را به نهادهای یک کشور می‌بخشد». در حالی که او می‌توانست بلوغ سیاسی آمریکایی‌ها را در برهه‌ای ستایش کند اما در برهه دیگر او مملو از دلهره و هراس بود و هیچ اعتماد به نفس قابل توجهی به سرزندگی عمومی نداشت. آرنت در نامه مورخ ۱۹۴۶ به یاسپرس که در آن ایده آل آزادی را که در ایالات‌متحده یافت می‌شد، تحسین کرد، با او در مورد جنبه تاریک‌تری در وطن جدیدش سخن گفت. آمریکا سرزمین انطباق اجتماعی بود، جایی که موفقیت مادی در آن بسیار حائز اهمیت بود؛ جایی که در آن همه تحت فشارند تا مثل بقیه بیندیشند. فردگرایی در نظر ارزشمند بود و در عمل حقیر. در اینجا یک معما وجود داشت.

333

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن